۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

دوران سرکشی

این مطلب از وبلاگ شارپدیا نقل شده است:
http://sharpedia.wordpress.com/2008/10/29/dorane_sarkeshi/

وظیفه خودمان می‌دانستیم که کم‌سوادیشان را ثابت کنیم. سال اول دانشگاه بودیم و کمی تا قسمتی مغرور. مسلماً زورمان به استادهای فیزیک و ریاضی نمیرسید (و همینطور دروس معارف که در علم و صنعت اکثراً توسط آخوندها تدریس می‌شود. اصلاً وارد گروه معارف که می‌شوی، می‌دانی – و یا بعداً‌ دستت می‌آید — که باید قید کل کل کردن را بزنی)؛ ولی در دانشکده‌ی خودمان که می‌توانستیم؟

سال اول بودیم و کله‌هایمان بعد از کنکور حسابی داغ بود. کتاب دایتل را جلو جلو می‌خواندیم و سرکلاس به استاد برنامه‌نویسی گیر می‌دادیم که اینجور نیست و آنطور است. و صدالبته که نصف سوال‌هایمان چرت و پرت محض بود؛ ولی چه باک که استاد همین را هم تشخیص نمی‌داد بس که بیسواد بود. یکبار آنقدر پیله کردیم که دستش لرزید و ماژیک از دستش افتاد. یکی از بچه‌ها کنار کشید و گفت من دیگر نیستم.

سرلوحه وظیفه‌مان این بود که بیسوادیشان را ثابت کنیم. گاهی درکلاس چیزی نمی‌گفتیم ولی بیرون کلاس کلی دلیل میاوردیم و نهایتاً به این اجماع می‌رسیدیم که "آره بابا، فلانی هم تعطیله. اصلاً‌ همه اینا که از انگلیس مدرک گرفتن، کیلویی بوده مدرکشون…"

سالهای آخر بازهم بی‌حوصله‌تر شدیم. کسی بحث نمی‌کرد، بصورت پیش‌فرض معلوم بود که طرف بیسواد است، مگر اینکه خلافش ثابت می‌شد. شاید حتی بعد از کلاس‌ها هم صحبتی در موردش نمی‌کردیم، ولی مطمئنم که همه در ذهنشان به این فکر می‌کردند که فلانی چقدر بیسواده. بیسوادی محدوده بسیار عظیمی از دلایل را شامل می‌شد. کاری نداشتیم که استاد تعداد مدارکش چندتاست یا از کجا مدرک گرفته، کوچکترین اشتباه را پرچم می‌کردیم و استاد را به خیل بیسوادهای دیگر اضافه می‌کردیم.

آن‌ها هم اصرار داشتند که همواره صحّت این گزاره را تایید کنند. کمتر دیدم که کسی بیش از 3 دقیقه بدون جزوه‌اش حرف بزند. حتی آن مواقع که با صداقت سوال می‌کردی، سریع گارد می‌گرفتند و یا می‌پیچاندند. همه (منجمله استاد) از بحث کردن اصولی گریزان بودیم؛‌ مهم جواب نهایی نبود، مهم فقط بُرد بود. دستت را که بالا می‌بردی – یا بدون مقدمه شروع به صحبت می‌کردی – شروع جنگ بود تا موقعی که پشت یکی به خاک می‌رسید. در انتهای سال چهارم، تعداد نمی‌دانمهایی که شنیده‌ای را می‌شماری، و می‌بینی که به زحمت از انگشت‌های یک دست تجاوز می‌کند.

لیسانس را گرفتیم، شدیم مهندسِ‌ مهندسای عالم و از کیلومترها بالاتر از جو، گاهی هم نیم‌نگاهی به زمین داشتیم…

دوره‌ی فوق‌لیسانس، تازه حالی‌ات می‌شود کجای این دنیا ایستاده‌ای. یهو نگاهت می‌افتاد به تعداد ارجاعات مقاله‌ی فلانی، که تصادفاً همان استادی بود که نتوانست بهمان کوئری تو را تجزیه تحلیل کند و حرصت درآمد از این‌که چرا نگفت نمی‌دانم و تو را پیچاند. یکی دیگر هم هست که تز دکترایش او را در رده‌ی صاحب‌نظرها قرار داده، و خوب که بگردی باز هم هستند از این دست مثالها.

اگر نشسته‌ای که مثل این فیلم‌های صداوسیمایی یک پیغام اخلاقی بگذارم کف دستت، اشتباه کرده‌ای. هرکسی به سهم خودش مقصر بود؛ آن‌هایی که اجازه داده بودند سیستم فسیلشان کند، آن‌هایی که هنوز دانشجوی دکترا بودند ولی استاد راهنمایشان مجبورشان کرده بود درسی که تخصص ندارند ارائه دهند،‌ آن‌هایی که از گفتنِ نمی‌دانم عارشان می‌آمد، آن‌هایی که دانشجو را ابله فرض می‌کردند،

و مایی که در دوران سرکشی بودیم…


۱۳۸۷ آذر ۲, شنبه

وقتي مقاله ملاک نيست!

به نام خداوند جان آفرين
مطلبي که توسط دکتر جابري‌پور در وبلاگ اساتيد عليه تقلب نوشته‌اند، به نام «فرد متقلب در بینش مشکل دارد یا در گرایش؟» در خور توجه است. فهرستي که ايشان در نوشتار ارائه داده‌اند، به اين نکته برمي‌گردد که همه افراد دانشگاهي به نکاتي ديگر به جز مقاله نيز توجه مي‌کنند. اين نکات فرعي (شايد هم اصلي) است که باعث مي‌شود اساتيد قوي‌تر و يا ضعيف‌تر جلوه کنند و در واقع همين نکات است که بايد در کنار خروجي کار استاد به عنوان معياري براي ارتقاي اساتيد در نظر گرفته شوند.
چه بسا اساتيدي که درس دادن آنها محبوب دانشجويان بوده و دانشجويان براي حضور در کلاس‌شان انتظار مي‌کشند ولي داراي مقالات بسيار کمي هستند. اين قبيل اساتيد توانايي و زماني را که بايد براي مقالات خود صرف کنند تا ارتقا بگيرند را نيز صرف دانشجويان و افزايش کيفيت تدريس مي‌کنند. کيفيت تدريس و مواردي که در فهرست دکتر جابري پور وجود دارند، چگونه ارزيابي مي‌شود و در نظر گرفته مي‌شوند.
واقعاً تفاوت بين استادي که عمر خود را صرف تدريس بهتر نموده است با استادي که تنها مقاله مي‌دهد، چيست؟

۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

روشهای پیچاندن دانشجو توسط اساتید … !

به نام خداوند جان آفرين

آيا تابحال تعداد زيادي روش پيچياندن در يک جا ديديد؟!


http://razavi.razdanesh.com/?p=13

با تشکر از آقاي سعيد گرگين.

۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

تفکرات استاد!

به نام خداوند جان آفرين


در ادامه پست قبلي در مورد مقصر بودن اساتيد، بايد گفت که اين يکي از حقايق تلخ دوران دانشجويي است که اساتيد برخي تفکرات نادرست را در ذهن دانشجويان باقي مي‌گذارند. دانشجويان از هر استاد چيزي را فرا مي‌گيرند و در سال‌هاي بعد و حتي زماني که خود استاد مي‌شوند، به عنوان ترفند! به کار مي‌برند. عدم رعايت حق کپي، يکي از مسائلي است که دانشجويان تنها و تنها از اساتيد خود فرا مي‌گيرند، چرا که کمتر مقاله‌اي را مي‌يابيد که دانشجو به تنهايي و بدون کمک استاد ارائه دهد. همانطور که کمتر استادي را مي‌بينيد که به تنهايي مقاله داشته باشد!
يکي از نمونه‌هاي اثرگذاري اساتيد، تفکر يکي از اساتيد در استفاده از زبان فارسي و تبديل همه واژه‌ها به فارسي اصيل است که معرکه‌اي در دانشکده ايجاد نمود. اين استاد محترم‌، سعي به فارسي نمودن تمام علوم کامپيوتر نمود که البته درخور تحسين وليکن نامتعارف بود. دانشجويان در کلاس‌هاي ايشان مي‌بايست اصطلاحاتي غيررسمي ايشان را مورد استفاده قرار مي‌دادند و همين باعث زيرسوال رفتن توانايي استاد و توجه دانشجويان به يادگيري زبان کامپيوتري مورد نظر ايشان شد.
براي اطلاع از اين کلمات و نوشته‌ها مي‌توانيد به وب سايت اين استاد مراجعه نمائيد. در نظر داشته باشيد که اين اصطلاحات در کلاس درس مورد استفاده قرار مي‌گرفتند.

آيا واقعاً استاد بايد طرز تفکر غلط خود را بر روي دانشجويان آزمايش نمايد تا روزي باتجربه شود؟

۱۳۸۷ آبان ۲۱, سه‌شنبه

تقلب همیشه تقصیر دانشجو هست استاد هیچ وقت مقصر نیست!

از وقتی که این http://profs-against-plagiarism.blogspot.com/2008/10/blog-post_23.html منتشرشده می‌خواستم در این مورد پستی بزارم فکر می‌کنم امروز برای این‌کار خوب موقعیه!

هر وقت که پای تقلب پیش میاد معمولاً اساتید بی‌تقصیر محسوب می‌شوند و متقلب دانشجو است! فکر می‌کنید چرا؟ دلیلش ساده‌ هست! معمولاً کسانی که این موارد را بررسی می‌کنند به یکدیگر به دید همکار نگاه می‌کنند منظورم نه فقط همکاری استاد با استاد بلکه همکاری متقلب با متقب است. معمولاً در ایران ساختارهای معیوب اینجوری شکل می‌گیرد و ادامه حیات می‌دهند. در سوی دیگر جریان یک دانشجوست که دیریا زود رفتی هستش و با این بلا که سرش می‌آید دیگر خیال همه هم راحت است که فردا آدم مهمی نمی‌شود تا جبران کند! شکستن کاسه کوزه بر سر دانشجو منطقی به نظر می‌رسد!

در حالی که اگر واقعیت امر را نگاه کنیم بسیاری از مواقع هنگامی که تقلبی رخ‌ می‌دهد (در ادامه یک مثال می‌آورم)‌ ممکن است دانشجو حتی نداند که در حال تقلب است ولی آیا در برای استاد هم این امر موجه است؟! در بسیاری از موارد اساتید به این دلیل که در جریان انجام کارها نیستند مدعی می‌شوند که در جریان کارها نبوده‌اند که عذر بدتر از گناه است. یه مثال در موردی که خودم از نزدیک در جریان بودم می‌اورم:

در مسابقات روبوکاپ سال‌ها پیش به تیم دانشکده گیر داده شد که شما چرا از باگ سرور شبیه‌ساز استفاده کرده‌اید. به نظر اعضای تیم و من به عنوان فرد ثالث این قضیه اصلاً تقلب به نظر نمی‌رسید. من سال‌ها بعد فهمیدم که خواندن ویا بررسی سورس سرور و نوشتن برنامه بر اساس آن (کاری که بسیاری از تیم‌های ایرانی در مسابقات انجام می‌دهند) تقلب است و اصلاً نفس حرکت علمی مسابقه را نقض می‌کند! از دانشجویانی که این کار را نا دانسته انجام داده‌اند اصلاً نمی‌شود انتقاد کرد ولی آیا نباید مربی تیم در جریان کار دانشجو‌ها باشد؟ کسی که بطور ثابت سالها در مسابقات شرکت می‌کند احتمالاً بایستی با این مسائل آشنا شده‌ باشد.

می توانید تصور کنید که مربی تیم در حدی از امورات داخل تیم بدور بوده که علت اصلی اینکه تیم آنها به طور فوق العاده‌ای داشته نتیجه می‌گرفته را نمی‌دانسته! یعنی از لحاظ علمی در این زمینه مطالعه ویا آشنایی ندارد! آیا اساتیدی که گروه‌های عملی را هدایت می‌کنند هیچ مسئولیتی غیر از حمایت معنوی تیم‌ها ندارند؟؟؟؟

۱۳۸۷ آبان ۱۸, شنبه

بيانات شفاف!

به نام خداوند جان آفرين
يکي از نکات جالب در روابط استاد و دانشجو اين است که برخي اساتيد فکر مي‌کنند که دانشجويان گفته آنها را اشتباه مي‌فهمند و يا اصلاً نمي‌فهمند!
به برخي بيانات دقت کنيد:
استاد: اين درس آزمايشگاه معمولاً پروژه‌اي برگزار ميشه، تا هفته بعد وقت دارين گروه‌هاي خودتون رو معرفي کنيد تا من پروژه رو براي شما تعريف کنيد، اگه سوالي داشتين مي‌تونيد به من اي ميل بزنيد!
- معمولاً دانشجويان نمي‌فهمند که استاد داره دو دره مي‌کنه
استاد: اين روش که مي‌گي برات دردسر ايجاد مي‌کنه، منابعش خيلي کمه، نمي توني انجامش بدي!
- معمولاً دانشجو نمي‌فهمه استاد اين روش رو بلد نيست
استاد: گزارشتو خوندم زياد جالب نيست، بيشتر کار کن، يه گزارش بهتر بيار!
- معمولاً دانشجو نمي‌فهمه استاد حال خوندن گزارش رو نداره
استاد: بچه‌ها اين تخته‌ها اصلاً پاک نمي‌شه، نمي‌دونم چرا دانشگاه اين‌ها رو عوض نمي‌کنه!
- معمولاً دانشجويان نمي‌فهمند استاد ديگه حال درس دادن نداره و مي خواد بحث رو عوض کنه
استاد: مقاله رو تغيير بده بفرستش به کنفرانس امسال
- معمولاً دانشجو نمي‌فهمه .....
واقعاً اين دانشجوها خيلي خنگ هستند!
شما هم از اين کلمات شنيده‌ايد؟

۱۳۸۷ آبان ۱۴, سه‌شنبه

جو گير شدن استاد!

به نام خداوند جان آفرين

برخي اوقات اساتيد جو گير شده و به اصطلاح قاطي مي‌کنند




البته اساتيد کمي هستند که به چنين سطحي مي‌رسند، و بيشتر سعي مي‌کنند سر دانشجو را به پنبه و چيزهاي شبيه به آن! ببرند.

۱۳۸۷ آبان ۱۳, دوشنبه

تفاوت اساتيد

به نام خداوند جان آفرين
مطلب جالبي از يکي از دوستان ما که تو ماه‌هاي اخير رفته کانادا.
قضاوت با خودتون!

۱۳۸۷ آبان ۱۲, یکشنبه

وقتي استاد مقاله مي‌خواد، چيکار مي‌کني؟

بنام خداوند جان آفرين

- (بعد از ارائه مقاله توسط دانشجو)
- سلام. چرا مقاله‌ات اين همه اشکال داشت؟ خيلي ضعيف بود؟
- ما همين طوري فرستاديم به کنفرانس، پذيرش شد!
- خب، خودتو خراب کردي، اين مقاله بهرحال چاپ مي‌شه و تو ضايع مي‌شي!
- ديگه! مجبور بودم مقاله بدم. دکتر ... گفته بود براي پاس کردن درس بايد مقاله داشته باشي!
- ....

نه دلاور، اين مکالمه واقعيه! خبر نداري!

همه انسان‌ها به فکر پيشرفت و ارتقاء رتبه و درجه خودشان هستند در هر زمينه‌اي. اساتيد نيز مانند جدا از اين مسئله نيستند. روند فعلي پيشرفت اساتيد با استفاده از مقالات و کارهاي علمي و پژوهشي است که بهرحال در قالب مقاله ارائه مي‌شود. استاد به معناي واقعي ابتدا مربي بوده و سپس با ارتقاهايي که نصيبش مي‌شود به درجه استادي مي‌رسد. اما سکوي پرتاب استاد به درجه بالاتر دانشجويان و صد البته خودشان هستند. هدايت درست دانشجويان، انتخاب زمينه‌هاي پژوهش خوب، فعال بودن در زمينه مورد نظر و ... همه و همه سبب مي‌شود تا دانشجو نيز بتواند در آن زمينه فعال شده و در انتهاي ترم و يا يک سال مقاله مناسبي و شايسته‌اي ارائه نمايد.
اما آيا واقعاً روند اين گونه است؟ يا ...
واقعيت اين است که اساتيد تنها از دانشجويان مقاله مي‌خواهند خصوصاً در سطح تحصيلات تکميلي. البته اين موضوع در سطح کارشناسي تبديل به پروژه‌هايي مي‌شود که دانشجويان براي پاس نمودن درس و يا پايان‌نامه براي اساتيد انجام مي‌دهند. برخي اساتيد ما عدم توانايي خود در نوشتن مقاله، نوآوري و فعال بودن خود را به سطح خود مربوط مي‌دانند و اين طور فکر مي‌کنند که چون استاد هستند فقط بايد ناظر باشند (حتي برخي نظر هم نمي‌دهند!، مثل دوستان ما در اين وبلاگ!) و دانشجويي که با آنها درس برداشته، هر نوعي مقاله‌اي را که در اين زمينه ارائه مي‌‌دهد بايد نام متبرک استاد را در ابتداي مقاله قرار دهد. حتي برخي اساتيد ملاک نمره و پاس کردن درس را مقاله مي‌دانند! (باور کن!)

به نظر شما علت وجود مقالات بقول معروف درپيت چيست؟
وقتي استاد شما از شما مقاله مي‌خواد، شما چيکار مي‌کنيد؟