۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

غلط املايي ناچيز!

به نام خداوند جان آفرين


مطلب زير از اينجا برداشته شده است.

هيات دولت ايران در پايگاه رسمي رياست جمهوري، پيامي براي درگذشت علي کردان منتشر کرده است که حاوي يک غلط املايي بسيار ناگوار است.

سعدي‌شناسي ولايتي؛ غلط املايي احمدي‌نژاد
احمد صداقت، روزنامه نيم‌نما

مقدمات:
1- علي‌اکبر ولايتي، شديدا از سيستم آموزش زبان فارسي در ايران انتقاد کرده و گفته است: "هم اکنون حتي برخي از دانش‌آموختگان کشور در نوشتن يک نامه و يا متن به دليل دوري جستن از نثر پرغناي ادبيات فارسي بر پايه تعليمات سعدي، عاجزند و اين در حالي است که اکنون در افغانستان و پاکستان، به دليل وجود مکتب‌خانه‌ها، دانش‌آموزان اين دو کشور، آشنايي بهتري با نثر زيباي سعدي و ادبيات فارسي دارند." (گزارش اين مصاحبه در تابناک)

2- دقيقا در همان روز، هيات دولت ايران در پايگاه رسمي رياست جمهوري، پيامي براي درگذشت علي کردان منتشر کرده است که حاوي يک غلط املايي بسيار ناگوار است. در اين پيام گفته شده است که "درگذشت خادم خستگي‌ناپذير عرصه‌هاي خدمت به نظام مقدس جمهوري اسلامي، مرحوم مغفور علي کردان، مايه «تعلم» و تاثر فراوان گرديد."
البته اينکه درگذشت فردي مانند کردان، به جاي تالم، باعث تعلم و درس عبرت گرفتن همقطاران او شود، واقعا امري تقديرآميز است، اما بعيد به نظر مي رسد که اين تعلم در حدي باشد که آنها حاضر به اعتراف در اعلاميه رسمي ترحيم شوند! همانطور که بعدا هم اعلاميه را تصحيح کردند و عبارت "تالم" را جايگزين نمودند. (تصوير اوليه اعلاميه) (صفحه اصلاح شده)

3- اين خطاي اغماض‌ناپذير در اطلاعيه رسمي هيات دولت در حالي رخ مي‌دهد که در سال 85، بخشنامه‌اي با امضاي رئيس‌جمهور وقت (احمدي‌نژاد) منتشر شد که زيردستان را موظف مي‌کرد مصوبات فرهنگستان زبان فارسي به‌ويژه دستور خط را رعايت کنند: "...دولت را موظف مي نمايم : 1- دستور خط فارسي را كه از سوي اين فرهنگستان ابلاغ مي شود درهمه اسناد و مكاتبات رسمي و... اجرا نموده و از روش يكساني در نگارش خط فارسي استفاده نمايند..." (متن بخشنامه)

پس از اين مقدمات، سوالاتي در ذهن انسان خطور مي‌کند. مثلا اينکه:


پرسش‌ها

پرسش1- اگر دفتر رئيس‌جمهور، در انشاي صحيح يک پيام ساده اداري عاجز است، چگونه مي‌نوان انتظار داشت کارمندان جزء، خط و زبان فارسي را به درستي به‌کاربرند؟
پرسش2- مگر احمدي‌نژاد و ولايتي در يک سيستم درس نخوانده‌اند؟ چرا برخي از خروجي‌هاي اين سيستم، اديب و فرهنگ‌دوست مي‌شوند و برخي "تعلم" را از "تالم" تشخيص نمي‌دهند؟
پرسش3- آيا با تغيير نظام آموزشي به روش مکتبخانه‌اي، مي‌توان انتظار داشت برخي بي‌خردان هم خردمند و فرهيخته شوند؟

ناخودآگاه به ياد چند حکايت از سعدي افتادم که دست بر قضا پاسخ سوالات ما را هم در خود نهفته دارند:


پاسخ‌ها

پاسخ1- لقمان را گفتند: ادب از که آموختي؟ گفت: از بي ادبان؛ هر چه از ايشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهيز کردم.
نگويند از سر بازيچه حرفي کزان پندي نگيرد صاحب هوش
و گر صد باب، حکمت پيش نادان بخواند، آيدش بازيچه در گوش

پاسخ2- پادشاهي پسري را به اديبي داد و گفت: اين فرزند تست، تربيتش همچنان کن که يکي از فرزندان خويش. اديب خدمت کرد و متقبل شد و سالي چند بر او سعي کرد و به جايي نرسيد و پسران اديب در فضل و بلاغت منتهي شدند. مَلِک، دانشمند را مؤاخذت کرد و معاتبت فرمود که: وعده خلاف کردي و وفا به جا نياوردي. گفت: بر رأي خداوند، روي زمين پوشيده نماند که تربيت يکسان است و طباع مختلف.
بر همه عالم همي‌تابد سهيل جايي انبان مي‌کند، جايي اديم

پاسخ3- يکي را از وزراء، پسري کودن بود. پيش يکي از دانشمندان فرستاد که: مرين را تربيتي ميکن، مگرکه عاقل شود. روزگاري تعليم کردش و مؤثر نبود، پيش پدرش کس فرستاد که: اين عاقل نمي‌شود و مرا ديوانه کرد.
چون بوَد اصل گوهرى قابل تربيت را در او اثر باشد
هيچ صيقل نکو نخواهد کرد آهني را که بد گهر باشد
خر عيسي، گرش به مکه برند چون بيايد، هنوز خر باشد

سوالاتي كه به ذهن كنجكاو دانشجويان خطور مي‌كند:
آيا اين مورد، غلط املايي تايپيست محترم بوده است؟
آيا بايد همانند مقاله آقاي دانشجو (كه دانشجوي محترم ...)، منتظر عذرخواهي تايپيست باشيم؟
آيا اين مسئله با امنيت ملي كشور ارتباط دارد كه در مورد آن نبايد حرف بزنيم؟
آيا ايراد گرفتن از يك مسلمان، مشكل شرعي دارد و نبايد اين كار انجام شود؟

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

ما ندانيم!


به نام خداوند جان آفرين

اين مطلب برگرفته از اينجاست.

نياز به شرح نيست.


براي بررسي صحت اين دو عكس كه از وب سايت دانشگاه علم وصنعت گرفته شده است، كار پيچيده‌اي لازم نيست، تنها كافي است به سايت علم و صنعت و صفحه شخصي وزير علوم برويد به اين آدرس. سپس آدرس را از كپي كرده و در گوگل جستجو كنيد و در اولين لينك پيدا شده روي cached كليك كنيد تا نسخه قديمي را ببينيد.

به نظر شما وضعيت چهار سال آينده دانشگاه‌هاي كشور چگونه خواهد بود؟

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

فراگيري زبان بيگانه!

به نام خداوند جان آفرين

اغلب دروسي که در دوران دانشجويي پاس مي‌کنيد، دروسي هستند که فضاي ذهني شما را براي کار کردن در حوزه تخصصي‌تان آماده مي‌سازند. اينکه چقدر يک درس را خوب فراگرفته‌ايد با اينکه چقدر توان بکارگيري آن در آينده داشته باشيد، رابطه مستقيم دارد. اما در ميان همه دروسي که فرا مي‌گيريد دروسي نيز هستند که تاثير بسزايي در سرنوشت‌تان خصوصا براي رشته‌هاي مهندسي خواهند داشت. از جمله اين دروس مهم، زبان انگليسي است.
بي شک فراگيري زبان انگليسي گام مهمي در پيشرفت يک دانشجوي فني محسوب مي‌شود و درهاي جديدي از آگاهي و دانش را بر روي او باز مي‌کند. استادي محبوب و فرزانه داشتيم که هميشه از ما مي‌خواست در اوقات فراغت انگليسي (و رياضي) بخوانيم و حتي در زمان گفتگوهاي معمول انگليسي صحبت کنيم. (ما اشتباه کرديم و اين‌کار رو نکرديم!)
اما چرا ياد گرفتن انگليسي مهم و شايد واجب باشد؟ ويدئو زير را ببينيد.





آيا واقعا فراگيري زبان انگليسي مهمه؟
آيا اساتيد شما هم بر اهميت اين درس تاکيد دارند؟

۱۳۸۸ تیر ۱۱, پنجشنبه

يار دبستاني من

به نام خداوند جان آفرين

اين روزها شعر زيباي «نسيم شمال» وصف حال ماست.

دست مزن! چشم، ببستم دو دست ------------ راه مرو! چشم، دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن ------------ نطق مکن! چشم، ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن------------ خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم------------ لیک محال است که من خر شوم

براي دوستاني که هنوز دانشجو هستند،
براي دوستاني که هنوز زنداني هستند،
هنوز دست مي‌زنند،
هنوز راه مي‌روند،
هنوز حرف مي‌زنند،
هنوز نطق مي‌کنند،
و هنوز فکر مي‌کنند.




۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه

اينجا دانشگاه است!

به نام خداوند جان آفرين


اينجا دانشگاه تهران



اينجا دانشگاه صنعتي اصفهان



اينجا دانشگاه شريف

اينجا دانشگاه شيراز
http://www.landofpersia.com/article.php?id=38439

اينجا دانشگاه بابل
http://www.youtube.com/watch?v=3x6eInxhzJc

اينجا دانشگاه شهيد بهشتي
http://www.youtube.com/watch?v=lPpKGjPhEok

اينجا دانشگاه بوعلي سيناي همدان
اينجا دانشگاه تبريز
اينجا دانشگاه مازندران
اينجا فردوسي مشهد
اينجا دانشگاه پلي تکنيک
اينجا دانشگاه اروميه
اينجا دانشگاه اصفهان
...
...

اينجا دانشگاه است

اينجا مهد علم و دانش است. اينجا قلب تفکر اولين کشور قانون‌مدار تاريخ است. اينجا همان جايي است که حسابي‌ها، چمران‌ها را پرورش داده است. اينجا محل پرورش همه کساني است که در حال حاضر ادعا مي‌کنند، استادند. اينجا محل پرورش همه دانشجوياني است که دل به درياي خروشان مردم مي‌زنند و به‌دنبال حق هستند. اينجا جايي است که ما مچ متقلب مي‌گيريم، باور کنيد! اينجا جايي است که اگر کسي دروغ بگويد، رسوا مي‌شود!
اما،
  • چه شده که دانشجوي متقلب را مردود مي‌کنيم، اما رئيس متقلب را با سکوتمان حمايت مي‌کنيم!
  • چه شده دانشجويان را به مطالبه حق تشويق مي‌کنيم، اما براي بدست آوردن بزرگترين حق‌شان از آنها حمايت نمي کنيم!
  • چه شده وقتي به دانشگاهي حمله مي‌شود، از آن دفاع نمي‌کنيم!
  • چه شده که از همکاران مستحق خود دفاع نمي‌کنيم!
  • ...

در حال حاضر، هزاران اما و اگر براي اساتيدي که سکوت اختيار کردند، وجود دارد.
آيا ترس درس جديد اساتيد ماست؟
آيا بايد اين درس را هم فرا گيريم؟
آيا آنها هيچ روشي براي ابراز حمايت ندارند؟

۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه

سيستم توليد دانشجو!

به نام خداوند جان آفرين

با تشکر از همه دوستاني که به اين وبلاگ سر مي‌زدند و دست خالي مي‌رفتند و ما را شرمنده خويش نمودند.

در حال و هواي اين روزهاي کشور ما، نکته‌اي بسيار ظريف مطرح است و آن اين است که آيا سيستم کنوني آموزش ما مي‌تواند دانشجوياني توانا و دانا و کارآمد براي کشور ارائه دهد؟
دانشجوياني که همچون دانشجويان سال‌هاي اول انقلاب دانش و اعتماد به نفس خود را در اختيار رشد و ترقي کشور قرار مي‌دادند. (هرچند خودشون هم بي نصيب نمي‌موندند)
به نظر مي‌رسد، سيستم توليد دانشجويي که در حال حاضر در کشور وجود دارد، دانشجويان را به بيرون از کشور هل مي دهد (البته جديدا يکي از مسئولين کشور صحبت‌هايي داشتند که خارج کشور با داخل کشور فرقي نداره و مفهوم فرار مغزها را به کلي منتفي دانست!) در پي سوال بالا، سوالاتي نظير سوالات زير نمايان مي‌شوند:
  • نقش اساتيد ما دراين سيستم چيست؟
  • آيا اساتيد ما به چنين سيستمي عادت کرده‌اند يا توانايي تغيير آن را ندارند؟
  • ما چگونه رفتار کنيم؟
آيا ما باز هم مي‌توانيم از دانشجويان امروز، افرادي چون مهندس موسوي، خاتمي، کرباسچي، همت، باکري، چمران و يا اساتيد بزرگ ديگري که در کشور ياخارج کشور وجود دارند، توليد کنيم؟

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

راهنمايي دانشجو!

به نام خداوند جان آفرين

بسياري از رشته‌ها در مقطع کارشناسي و همه رشته‌ها در مقطع کارشناسي ارشد و دکتري داراي پايان‌نامه يا پروژه نهايي هستند. سيستم انتخاب استاد پايان‌نامه و يا مشاور در دانشگاه‌ها متفاوت است. در دورة کارشناسي در رشته‌هايي که پروژه نهايي دارند، روش‌هاي متفاوتي توسط دانشگاه‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرد:
- برخي دانشگاه‌ها هر ترم يک استاد راهنما معرفي مي‌کنند و همه پايان‌نامه‌ها را بايد ايشان امضاء بزند
- در برخي دانشگاه‌ها هر فردي مجاز با هر استادي پايان‌نامه بگيرد، به شرطي اينکه پر نشده باشد
- و ...

در همه اين روش‌ها يک چيز بديهي گشته است و آن عدم توجه به پروژه‌هاي کارشناسي است. پروژه‌هاي کارشناسي قدرت اجرايي و بار علمي يک دانشجو را افزايش مي‌دهند و سبب مي‌شوند تا دانشجو در گامي موثر براي بازار کار فعاليت نمايد. اما در حال حاضر با توجه به عدم وجود مقاله در اغلب اين پروژه‌ها، برخي از اساتيد آن را تنها وقت‌گير مي‌دانند و به همين دليل توجه‌ي به اهميت آنها ندارند. شايد جالب باشد به کتابخانه‌ي دانشکده/دانشگاه سر بزنيد و تفاوت فاحش، تکرارهاي جالب، اسامي قلمبه و درون خالي اين پروژه‌ها را رويت کنيد!

- پروژه رو دادي؟ قبول کرد؟
- اره بابا، اصلاً حرفي نزد.
- چند داد؟
- 19.
- کم داده که!
- بي خيال، مهم نيست.
- يه کمي اصرار مي‌کردي، شايد بيشتر مي‌داد.
- 17، 18 نفر تو صف بودند، اصلاً وقت حرف زدن نداشت، فقط مي‌گرفت، چند صفحه شو نگاه مي‌کرد و امضا مي‌زد!

اين صبحت‌ها و مجموعه‌اي از اين حرف‌ها را مي‌توان براحتي در زمان تحويل پروژه‌ها شنيد. در حال حاضر، کمتر استادي ديده مي‌شود که پروژه‌ها را تحويل گرفته، بررسي کند، اشکالات دانشجو را به او تذکر دهد، راهنمايي و پيگيري کند!
اين فرض که
  • اغلب دانشجويان نمي‌توانند پروژه دانشجويي انجام دهند
  • دانشجويان، پروژه را کپي و پيست مي‌کنند
  • پروژه توليد نمي‌شود، بلکه از شکلي به شکل ديگري در مي‌آيد
  • دانشجوي که خواهان کار کردن باشد، کم پيدا مي‌شود
  • پروژه هيچ تاثيري بر دانشجو ندارد
  • وقتي خود دانشجو نمي‌خواد، چرا من بهش فشار بيارم
  • ...
از جمله ديدگاه‌هايي است که در برخي اساتيد در مورد پروژه پاياني دانشجويان وجود دارد. رابطه دو طرفه بين ديدگاه اساتيد و ديدگاه دانشجويان وجود دارد. وقتي اساتيد ديدگاه‌هاي ذکر شده در بالا را دارند، دانشجويان به اين ديدگاه مي‌رسند که پروژه فقط تحويل دادني است و نه اجرايي و عکس آن وقتي دانشجويان چند کار ضعيف به يک استاد تحويل مي‌دهند، استاد هم ديگر حوصله خواندن پروژه‌ها را ندارد و در پروژه‌هاي بعدي بي‌خيال مي‌شود. مسلماً وقتي استادي قوي کار مي‌کند، دانشجويان قوي را جذب مي‌کند و وقتي استادي ضعيف کار مي‌کند، تمايل دانشجويان ضعيف به سمت آنهاست

اما وقتي يک سيستم قوي در پروژه‌ها وجود داشته باشد، ديگر اين مسئله حل مي‌شود. حال مسئول ايجاد اين سيستم قوي کيست؟
  • دانشجو
  • استاد
  • دانشگاه
  • گروهي از اساتيد
  • يا ....
نظر شما چيست؟
آيا شما هم مثل ما به اين سيستم عادت کرده‌ايد؟

۱۳۸۸ فروردین ۲۶, چهارشنبه

حذف کارشناسي ارشد

به نام خداوند جان آفرين

خبرهايي مبني بر حذف پايان‌نامه کارشناسي ارشد در رسانه براي اصلاح الگوي مصرف درج شده است. در همين راستا موارد ذيل براي همراستايي با اصلاح الگوي مصرف پيشنهاد مي‌‌شود:
  • حذف برخي از دروس کارشناسي ارشد که نياز به مدت يک ترم (واقعا مدت زيادي است!) براي تحقيق دارند
  • کاهش واحدهاي کارشناسي ارشد از 32 واحد به 16 واحد
  • کوتاه نمودن ترم‌هاي تحصيلي به يک ماه
  • حذف کلاس‌هاي کارشناسي ارشد و ارائه جزوات به دانشجويان در اول ترم (براي صرفه جويي جزوات به صورت خلاصه و در يک صفحه هستند)
  • حذف تحقيقات مربوط به دروس
  • کاهش سوالات امتحان درس در حدي که در پاسخ در يک صقحه جا بگيرد
  • ادغام دوره کارشناسي ارشد و کارشناسي (با توجه به غير ضروري بودن اين دوره!)
  • حذف اساتيدي که تحقيق زياد مي‌دهند!
  • حذف اساتيدي که دانشجو را وادار به تحقيق مي‌کنند!
  • حذف همه اساتيدي که به نوعي به تحقيق فکر مي‌کنند!
  • حذف اساتيدي که زياد درس مي‌دهند!
  • حذف اساتيدي که زياد توضيح مي‌دهند!
  • کاهش تعداد اساتيد با توجه به ايجاد سروصدا (به هم ديگه سلام مي‌کنند و احوالپرسي مي‌کنند که آلودگي صوتي ايجاد مي‌کنه!)
البته پيشنهادات ديگري هم موجود است؟!

شما چه پيشنهادي داريد؟

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

محاکمه دانشجو

به نام خداوند جان آفرين


مطمئناً همه ما در ذهن خود، افکار و اعمال خود را نقد و بررسي مي‌کنيم. ذهن ما بي طرف نيست، همواره رفتارهايي که انجام مي‌دهيم را به نوعي براي خود توجيه مي کنيم. يکي از مشکلاتي که سبب مي‌شود که برخي از اساتيد نتوانند قضاوت درستي را در مورد دانشجويان انجام دهند، اين است که آنها به سمت توجيه رفتار خود مي‌روند و بررسي و نقد رفتار خود.

مطلب «دادگاه» به نوعي بيانگر اين موضوع است.

آيا اساتيد ما عاري از اشتباهات هستند؟

۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

سال نو مبارک

به نام خداوند جان آفرين


سال جديد را به همه دانشجويان، دانش‌پژوهان، اساتيد و رهروان دانش تبريک مي‌گوييم.

سال پرموفقيت را براي همگان آرزومنديم.


۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

آزمايش دانشجويان

به نام خداوند جان آفرين


يکي از متداولترين روش‌هاي آزمايش لحظه‌اي دانشجويان استفاده از تک پرسش‌هاي با زمان کم يا کوئيز است. کوئيز حرکتي جالب و مورد پسند هم براي استاد و هم براي دانشجويان است. از نظر استاد اين حرکت سطح درک شده‌هاي دانشجويان را نشان مي‌دهد و از نظر دانشجويان نمره محسوب مي‌شود. اما همين کوئيز مناسب، برخي اوقات به ابزار سنجش کامل تبديل مي‌شود.

- نوشتي؟
- نه بابا، اصلا حل نمي‌شد!
- وقتش کم بود، من الف و ب رو حل کردم ولي بقيه رو نرسيدم!
- قسمت «د» رو که درس نداده بود!
- من اصلا نرسيدم اونو بخونم

برخي از اساتيد افکار جالبي در سر دارند که اجرايي شدنش سبب ايجاد حرکات نوين در دانشجويان مي‌شود. مطمئناً افکار در تئوري‌هاي که استاد در ذهن پرورش مي‌دهد، درست است! اما اجراي اين افکار در عمل نيازمند برخي زيرساخت‌هاي فرهنگي و غيرفرهنگي، دانش، هدايت و ... دارد که حتماً بايد مورد توجه قرار گيرد. اين افکار وقتي اجرا مي‌شود و آن هم توسط اساتيد متفاوت سبب انفجار فکري (يا چيزي شبيه به اين!) مي‌شود. گاهي اوقات اتفاق افتاده که دانشجو با چند استاد متفاوت با چند روش متفاوت و گاهاً متضاد روبرو است. استاد درس برنامه‌نويسي هر هفته يک کوئيز برنامه‌نويسي مي‌گيرد، استاد درس آمار بدون اطلاع کوئيز مي‌گيرد چون اعتقاد دارد اصولاً کوئيز نبايد گفته شود، استاد درس مدار به کوئيز اعتقادي ندارد، به جاي آن سه تا ميان‌ترم (!) مي‌گيرد. برخي اوقات حفظ کردن روش‌ها براي دانشجويان سخت‌تر از خود درس مي‌شود.

مطمئناً ايجاد نظامي يکدست در برگزاري کوئيز در اينجا مطرح نيست، اما نگرش صحيح به کوئيز و استفاده از آن مي‌تواند کمک شاياني در پرورش دانشجويان و پيشبرد مفاهم درس در ذهن دانشجويان دارد. روش نادرست در بکار بردن اين ابزار مناسب مي‌تواند صدمات جبران ناپذيري در ذهن دانشجويان ايجاد نمايد. به عنوان نمونه برخي از اساتيد ما اين کارها رو انجام مي‌دهند:
  • هر جلسه دوبار کوئيز مي‌گيره، اول جلسه براي درس‌هاي قبلي و آخر جلسه براي درس‌هاي جديد!
  • يه کوئيز مي‌گيره پنج بخش داره که هر کدوم سوالات جداگانه‌اي هستند (نوعي امتحان ميان ترم)
  • کلا کوئيزها نمره ندارند اما استاد مي‌گه: در نمره موثر هستند!
  • ابزاري براي حضور و غياب که استاد هر جلسه برگزار مي‌کنه! (در واقع به جاي وقت حضور و غياب، کوئيز مي‌گيره)
  • کوئيز مي‌گيره کلاَ سه دقيقه (ديگه مشکل خودته!)
  • وقتي داره فصل هفت رو درس مي‌ده، کوئيز مي‌گيره از فرمول‌هاي خفن فصل سه! (شما بايد همه درس رو بلد باشي!)
  • کوئيز مي‌گيره، يک سوال خفن که پنج نمره داره!
  • کوئيز مي‌گيره به اندازه وقت يک جلسه (خودش داره چايي مي‌خوره)
  • اعلام مي‌کنه، دو هفته بعد امتحانه و هفته بعد يهو کوئيز مي‌گيره و مي‌گه امتحان منتفيه!

اعتقاد بر اين است که کوئيز سنجش لحظه‌اي است اما نه سنجش انفجاري!
شما چگونه کوئيز داده‌ايد؟
آيا شما هم مثل ما، نمره کوئيز را بي خيال شده‌ايد؟

۱۳۸۷ اسفند ۲, جمعه

حرف‌ها و عمل‌ها

به نام خداوند جان آفرين

اتفاقات بسياري در صحنه دانشگاه، دانشکده و کلاس اتفاق مي‌افتند و حرف‌هاي بسياري رد و بدل مي‌شوند که در مورد توجه قرار نمي‌گيرد. بالطبع آن دسته از اتفاقات مورد توجه قرار مي‌گيرد که جرياني را برخلاف قواعد پذيرفته شده تغيير مي‌دهند. اين تغيير جريان نه لزوما از مثبت به منفي که گاهي بالعکس است.
اساتيد با حرف‌ها و رفتارهاي خود درعمل، مي‌توانند جريان کاري مثبت يا منفي را در دانشجو ايجاد کنند. آيا تابحال شده که براي درسي که دوست داريد، تلاش کنيد اما در انتهاي کار راضي نباشيد و يا در درسي که در ابتدا براي آن اهميتي قائل نيستيد، تلاش کنيد و از کارهايي که انجام داده‌ايد، راضي باشيد.
آيا تابحال با استادي برخورد کرده‌ايد که
  • در ابتداي ترم شما را تشويق به خواندن درس نمايد و در انتهاي ترم، با رفتارش شما را مايوس کند!
  • شما را به انجام پروژه تشويق نموده، اما در عمل وقتي با کپي پروژه ديگر دوستانتان مواجه شده، هيچ واکنشي نشان نداده است!
  • در هنگام درس دادن بسيار ضعيف و در هنگام نمره داده بسيار سخت گير است
  • و ...
آيا استادي داشته‌ايد که تصوري که قبل از گرفتن درس با او داشته‌ايد با واقعيتي که ديده‌ايد کاملاً متفاوت بوده باشد!
در برخورد با اين اساتيد چه واکنشي نشان داده‌ايد؟

آيا شما هم مثل بسياري تنها حرف زده‌ايد!

۱۳۸۷ بهمن ۲۱, دوشنبه

کنفرانس یا تشریفات؟!

به نام خداوند جان آفرين

سخني که در پيش رو داريد، نگاه مسئولانه يکي از دانشجويان همين مرز و بوم است که در سال‌هاي قبل تلاش وافري براي ارتقاء سطح يکي از معتبرترين کنفرانس‌هاي داخلي داشته است. هر چند کمتر کسي او را مي‌شناسد و يا نام او را به‌ياد مي‌آورد، اما براي آن عده قليل که جزء دست اندرکاران بودند، ايشان (و همينطور آقاي اميد کاوه‌اي) قابل احترام هستند.

«چند سال پيش بود، آخرين روزهاي دوره کارشناسي را سپري مي کردم. تازه با واژه مقاله علمي آشنا شده بودم. خيلي دوست داشتم که يک روز اسم خودمو زير يک مقاله ببينم و با افتخار بگم که اين کار منه. با يکي از دوستان نزديکم که دانشجوي واقعا تيز و باهوشي بود نشستيم و با کلي شور و اشتياق، تحقيق روي موضوعي را شروع کرديم. حاصل کار، يک مقاله فارسي بود که ايده جديدي رو بيان مي کرد. اين مقاله را براي تنهاترين کنفرانس کامپيوتر داخل کشور ارسال کرديم و منتظر جواب شديم. تاريخ اعلام نتايج رسيد ولي هيچ ايميلي دريافت نکرديم، با دبيرخانه کنفرانس هم که تماس گرفتيم فردي با لحن تند جواب داد که عجله نکنيد جواب ها مي رسه! تا يک هفته هر روز صبح ايميلمو چک مي کردم که شايد خبري شده باشد اما خبري نبود که نبود و باز هم همان جواب قبلي! بعد از ده روز، ايميلي دريافت کردم که متاسفانه مقاله شما در کنفرانس پذيرفته نشده است. نظر داوران هم به همراه ايميل بود. تنها يک داور و آن هم بدون هيچ توضيحي! انگار که آب سردي روي آتش اشتياقمان ريخته باشند! با خودم گفتم حتما سطح کنفرانس بسيار بالا بوده و مقاله ما در حد و اندازه هاي اين کنفرانس نبوده! چند روز گذشت، دوستم پيشنهاد داد که مقاله را به انگليسي ترجمه کنيم و به يک کنفرانس خارجي هم بفرستيم. همين کار را کرديم و مقاله را به يکي از معتبرترين کنفرانس‌هاي IEEE مربوطه فرستاديم. نتيجه کار بسيار اميدوار کننده بود. يک روز پس از تاريخ اعلام نتايج، ايميلي دريافت کرديم مبني بر پذيرش مقاله! چهار داور مقاله را ديده بوند ، دو نفر بسيار تعريف کرده بودند و دو نفر ديگر نظرات واقعا بجا و سازنده اي را براي تقويت مقاله داده بوند. بعد از اين قضيه و بعد از صحبت با دوستان زيادي که مقاله شان به سرنوشت مقاله ما دچار شده بود ، با خودم فکر کردم که واقعا اشکال کار ما در کنفرانس داخل از کشور چه بود؟! چند سال بعد که خودم جزو تيم اجرايي يکي از اين کنفرانس‌ها شدم، جواب اين پرسش را يافتم و تازه متوجه شدم که چرا وقتي روي محتواي وب فارسي جستجو مي کنيم بيشتر مطالب، سطحي و در حد تفريح و سرگرمي است! پر است از وبلاگ هايي با عناوين عاشقانه و کمتر مطالب علمي و عميق يافت مي شود! در اينجا انتقادها و پيشنهادهايي را مطرح مي کنم در مورد کنفرانس هاي داخل کشور، اميدوارم که سازنده باشد:
  • بسياري از کنفرانس‌هاي داخلي، وب‌سايت‌هاي بسيار ضعيفي دارند. حداقل در بخش ارسال مقالات، استفاده از يک سيستم يکپارچه شبيه confhub.com مي تواند کمک بسياري به اين کنفرانس‌ها کند و به ميزان قابل توجهي در هزينه‌هاي پياده‌سازي يک نرم افزار جديد صرفه جويي کند.
  • زمانبندي و تعهد روي تاريخ‌هاي مهم کنفرانس مثل تاريخ اعلام نتايج به معني احترام گذاشتن به وقت نويسندگان مقاله است که متاسفانه عموما رعايت نمي شود.
  • احترام گذاشتن و پاسخگو بودن به نويسندگان مقالات به معني ارج نهادن به تلاش علمي آنهاست! متاسفانه بسياري از مقالات بدون بررسي دقيق و فقط توسط يک داور(بدون هيچ نظر مشخصي)، به راي نهايي خود مي رسد! حداقل کاري که از داوران محترم انتظار مي رود اين است که کمي از وقت ارزشمند خود را صرف کنند تا چند خطي از دانش خود را در اختيار نويسنده مقاله قرار دهند. در اين صورت، اگر مقاله مردود هم شده باشد باز باعث دلخوري و دلزدگي نخواهد شد.
  • فقط به نام هاي بزرگ توجه نشود! بسيار هستند دانشجويان کوچک با انديشه‌هاي بزرگ ! چرا بايد لزوما درج نام فلان استاد باعث قبولي مقاله شود؟!

۱۳۸۷ بهمن ۱۹, شنبه

کلاس درس يا تنبل خونه شاه عباس!

به نام خداوند جان آفرين

ترم جديدي شروع شده و هر يک از اساتيد مثل ترم‌هاي قبل شروع به معرفي خود و نحوة تدريس‌‌شان مي کنند.
در اين بين برخي از اساتيد هم وجود دارند که روش‌هاي خاصي براي شروع کلاس دارند!
مطلب ذيل از اينجا برداشته شده است.
«امروز دیگه کم کم داشت حالم بد می شد! نمی دونم کلاس درس بود یا بقالی! من شاگرد زرنگی نیستم، شاید جزو تنبل ها هم باشم ولی هرچیزی کلاس و قانون خودش رو باید داشته باشه.

درس اول ترافیک بود و استاد (خانوم بودند) طبق معمول همه استاد های خانم یک کمی تو کنترل کلاس مشکل داشت، از طرفی هم می خواستند همه را راضی نگه دارد و کار دمکراتیک باشد، کل کلاس به این گذشت که استاد تقریبا ۱۰۰ صفحه جزوه اینگلیسی را بین گروه ها تقسیم بندی کند! در حالی که می شد در کمتر از ۱۰ دقیقه اینکار رو کرد، یه ۲۰ دقیقه ای کلاس آزاد بود که بچه ها خودشان هم گروهی هایشان برای ترجمه را انتخاب کنند، (البته تا اخر کلاس هی می رفتند هم گروهی را عوض می کردند!)یه ۲۰ دقیقه ای هم طول کشید که جزوه مرتب بشود و بقیه اش به این گذش که به هر گروه ۱۰ برگ برای ترجمه بدهند، خدا عالم است که چند گروه از این گروه ها می دهند بیرون با صفحه ای ۹۰۰ تومان ترجمه می کنند و به استاد تحویل می دهند!!! ولی سره همین ۱۰ -۱۵ صفحه هرکی می رسید چونه می زد: استاد تو رو به خدا یه صفحه کمش کنید و…

خلاصه توی ۱.۴۵ دقیقه وقت کلاس یک کلمه هم درس داده نشد، اکثرا هم از این موضوع راضی….

کلاس بعدی شیمی بود ، درس ۳ واحدی که باید ۳.۵ تشکیل بشه، نیم ساعت استاد دیر تشریف اوردند یه یک ربعی هم منتظر مانند تا دانشجویان متفرق جمع شوند، نیم ساعت بحث سره اینکه امتحان ۲۱ سوال تستی و ۴ سوال تشریحی باشد یا ۲۷ سوال تستی و ۳ سوال تشریحی!!! نیم ساعت هم وسطش به اصطلاح آنتراک داده شد (همون زنگ تفریح خودمون، نیست بچه ها خسته شده بودند!) نیم ساعت آخر هم بچه ها با صدای خسته نباشید ،کلاس رو تعطیل کردند از۳.۵ با ورتون نمی شه که یک ساعت هم استاد مفید درس نداد!

آخرین کلاس هم با مدیر گروه بود، از شیوه کاریش خوشم اومد اولین جلسه گفت بچه ها من یک ربع دیر تر می آیم سر کلاس که شما همه جمع شده باشید!!! از اونور هم نیم ساعت زود تر می رم چون ساعت ۷.۵ دیگه تاریکه من شما رو همون ۷ می فرستم که خسته هم نشید!!!»

البته در کنار اساتيدي که به‌نوعي کارهاي دانشجو پسندانه! انجام مي‌دهند، اساتيد بسياري نيز وجود دارند که جلسات درس‌شان بسيار مفيد و دانش‌پسندانه است.

شما هم از اين نوع کلاس‌ها داشتيد؟

۱۳۸۷ بهمن ۱۰, پنجشنبه

بحث نمره

به نام خداوند جان آفرين

اصولاً دعوا کاري بسيار ناپسندي است و اين ناپسندي تا بدانجاست که شاعر در مزمت آن مي‌گويد:
مکن دعوا که پر سنگت آيو جهان با اين فراخي تنگت آيو
اما بين دعوا، بحث، جدل و نظاير آن بايد تفاوت قائل شد. به نظر مي‌رسد مثبت‌ترين آنها بحث باشد که وقتي با گفتگو همراه مي‌شود، حس دريافت يک نتيجه را القا مي‌کند. بحث و گفتگو در زمينه‌هاي مختلف سبب نشر تفکرات مثبت‌تر خواهد شد و هدايت‌گر خواهد بود. اما اين مطالب چه ربطي به ما دارد!!!

- خب، نبايد اين حرف رو مي‌زدي!
- من که نمي‌خواستم بهش بگم، خودش مجبورم کرد، منم بهش جواب دادم.
- اون حالا يه حرفي زد، تو که نبايد جواب استاد رو بدي.
- مگه ميشه! بزارم همين طوري براي خودش ببافه و بره! نمره منو که نداده هيچ، تازه ادعاش هم ميشه. بهش مي‌گم چرا اين سوال رو نمره ندادي، ميگه يه جاي ديگه نمره دادم!
- نبايد باهاش بحث مي‌کردي، آدم کم ظرفيتيه.
- من چه مي‌دونستم اين طوريه، همه چيز رو به دل مي‌گيره. الان سر اين درس هم نمره منو کم داده.
- بهرحال اين طوري ديگه، حالا باهاش بحث نکن، فوقش اينه که مي‌ري يه دانشگاه ديگه برمي‌داري.

آيا واقعاً برخي اساتيد ما اهل بحث و گفتگو دو جانبه هستند؟
موارد بسياري از بحث کردن و يا گفتگو بين دانشجو و استاد در زمينه‌هاي متفاوت به وقوع مي‌پيوندد و نمي‌توان در مورد درست يا نادرست بودن آن اظهارنظر نمود. اما مي‌‌توان اين مجموعه را دسته‌بندي نمود:
  • گفتگوي درسي: يکي از متداولترين برخوردهاي بين استاد و دانشجو اين نوع گفتگوهاست که هدايتگر آن معمولاً دانشجو است و استاد نقش پاسخ‌دهنده را برعهده دارد. اساتيد در غالب گفتگوهاي درسي، دانش/ عدم دانش خود را به دانشجو منتقل مي‌کنند. بعد از يک گفتگوي درسي با استاد، يا دانشجو گره کور دانش خود را مي‌گشايد و يا گرة کوري ديگري در ذهن او شکل مي‌گيرد. ايجاد و يا عدم ايجاد اين گره کور مستقيماً به عمق پاسخ، پيوستگي جواب‌ها، حوصله استاد و ... برمي‌گردد.
  • گفتگوي غير درسي: اين گفتگوها معمولاً در مورد دانشگاه، دانشکده، مسائل روزمره، فوتبال، گراني، خاطرات استاد، مشکلات دانشجويي و ... مي‌باشد. در اين گفتگوها شناخت دانشجو از استاد بطور غيرمستقيم افزايش مي‌يابد و ارتباط استاد و دانشجو را کامل مي‌کند. اين نوع گفتگوها سرمنشاء خاطرات خوب يا بد (اگه استاد طرفدار پرسپوليس و شما طرفدار استقلال باشيد!) در مورد استاد است. بيشتر اساتيد اعتقاد دارند که باز نمودن چنين بحث‌هاي با دانشجويان به ظرفيت دانشجويان بستگي دارد و نمي‌توان هميشه اين‌کار را انجام داد.
  • بحث نمره: به نظر مي‌رسد که بحث کردن به روشي براي حرف زدن و نشنيدن حرف طرف مقابل تبديل شده است. اين بحث‌ها از نظر بازه زماني، کوتاه و اغلب در پايان ترم و قبل از تائيد نمره نهايي/ تصحيح برگه‌ها و دريافت پروژه‌ها هستند. دانشجويان بي‌مهابا اين بحث را دنبال مي‌کنند و مترصد دريافت نمره هستند و اساتيد نيز به دو گونه رفتار مي‌کنند. برخي از اساتيد واقعاً منطقي بوده و اشتباه خود را پذيرفته و يا اشتباه دانشجو را بدقت تشريح مي‌نمايند. مطمئناً هدايت و کنترل بحث در دست استاد است. اما برخي ديگر از اساتيد ظاهراً منطقي بوده ولي چيزي را نمي‌پذيرند. تلاش دانشجو به هر جهت با واکنش منفي آنها روبرو مي‌شود و سبب بدتر کردن رابطه استاد و دانشجو مي‌شود. نکته بسيار مهم در مورد اين‌گونه اساتيد منفعل بودن آنهاست. شما به عنوان دانشجو به‌هيچ عنوان نمي‌توانيد با چنين اساتيد گفتگو کنيد و اعاده حق نمائيد، همانطور که بقيه نتوانستند!
بهرحال بحث نمره هر ترم و به صورت‌هاي مختلف بين دانشجويان و اساتيد وجود دارد و شايد شما هم شنيده باشيد که دانشجويي با استادي بحث مي‌کند و از آن به بعد هميشه از درس استاد مربوطه نمره پائيني مي‌گيرد. يا اينکه با استادي بحث کنيد و از شانس شما همان استاد، مدير گروه، معاون و يا رئيس دانشکده شود!

در اين‌صورت شما چه مي‌کنيد؟

۱۳۸۷ دی ۲۳, دوشنبه

ویدیوهای سخنراني درس‌هاي مختلف

به نام خداوند جان آفرين

سايت ويدئو‌هاي اساتيد،

http://videolectures.net