به نام خداوند جان آفرين
بسياري از رشتهها در مقطع کارشناسي و همه رشتهها در مقطع کارشناسي ارشد و دکتري داراي پاياننامه يا پروژه نهايي هستند. سيستم انتخاب استاد پاياننامه و يا مشاور در دانشگاهها متفاوت است. در دورة کارشناسي در رشتههايي که پروژه نهايي دارند، روشهاي متفاوتي توسط دانشگاهها مورد استفاده قرار ميگيرد:
- برخي دانشگاهها هر ترم يک استاد راهنما معرفي ميکنند و همه پاياننامهها را بايد ايشان امضاء بزند
- در برخي دانشگاهها هر فردي مجاز با هر استادي پاياننامه بگيرد، به شرطي اينکه پر نشده باشد
- و ...
در همه اين روشها يک چيز بديهي گشته است و آن عدم توجه به پروژههاي کارشناسي است. پروژههاي کارشناسي قدرت اجرايي و بار علمي يک دانشجو را افزايش ميدهند و سبب ميشوند تا دانشجو در گامي موثر براي بازار کار فعاليت نمايد. اما در حال حاضر با توجه به عدم وجود مقاله در اغلب اين پروژهها، برخي از اساتيد آن را تنها وقتگير ميدانند و به همين دليل توجهي به اهميت آنها ندارند. شايد جالب باشد به کتابخانهي دانشکده/دانشگاه سر بزنيد و تفاوت فاحش، تکرارهاي جالب، اسامي قلمبه و درون خالي اين پروژهها را رويت کنيد!
- پروژه رو دادي؟ قبول کرد؟
- اره بابا، اصلاً حرفي نزد.
- چند داد؟
- 19.
- کم داده که!
- بي خيال، مهم نيست.
- يه کمي اصرار ميکردي، شايد بيشتر ميداد.
- 17، 18 نفر تو صف بودند، اصلاً وقت حرف زدن نداشت، فقط ميگرفت، چند صفحه شو نگاه ميکرد و امضا ميزد!
اين صبحتها و مجموعهاي از اين حرفها را ميتوان براحتي در زمان تحويل پروژهها شنيد. در حال حاضر، کمتر استادي ديده ميشود که پروژهها را تحويل گرفته، بررسي کند، اشکالات دانشجو را به او تذکر دهد، راهنمايي و پيگيري کند!
اين فرض که
اما وقتي يک سيستم قوي در پروژهها وجود داشته باشد، ديگر اين مسئله حل ميشود. حال مسئول ايجاد اين سيستم قوي کيست؟
آيا شما هم مثل ما به اين سيستم عادت کردهايد؟
بسياري از رشتهها در مقطع کارشناسي و همه رشتهها در مقطع کارشناسي ارشد و دکتري داراي پاياننامه يا پروژه نهايي هستند. سيستم انتخاب استاد پاياننامه و يا مشاور در دانشگاهها متفاوت است. در دورة کارشناسي در رشتههايي که پروژه نهايي دارند، روشهاي متفاوتي توسط دانشگاهها مورد استفاده قرار ميگيرد:
- برخي دانشگاهها هر ترم يک استاد راهنما معرفي ميکنند و همه پاياننامهها را بايد ايشان امضاء بزند
- در برخي دانشگاهها هر فردي مجاز با هر استادي پاياننامه بگيرد، به شرطي اينکه پر نشده باشد
- و ...
در همه اين روشها يک چيز بديهي گشته است و آن عدم توجه به پروژههاي کارشناسي است. پروژههاي کارشناسي قدرت اجرايي و بار علمي يک دانشجو را افزايش ميدهند و سبب ميشوند تا دانشجو در گامي موثر براي بازار کار فعاليت نمايد. اما در حال حاضر با توجه به عدم وجود مقاله در اغلب اين پروژهها، برخي از اساتيد آن را تنها وقتگير ميدانند و به همين دليل توجهي به اهميت آنها ندارند. شايد جالب باشد به کتابخانهي دانشکده/دانشگاه سر بزنيد و تفاوت فاحش، تکرارهاي جالب، اسامي قلمبه و درون خالي اين پروژهها را رويت کنيد!
- پروژه رو دادي؟ قبول کرد؟
- اره بابا، اصلاً حرفي نزد.
- چند داد؟
- 19.
- کم داده که!
- بي خيال، مهم نيست.
- يه کمي اصرار ميکردي، شايد بيشتر ميداد.
- 17، 18 نفر تو صف بودند، اصلاً وقت حرف زدن نداشت، فقط ميگرفت، چند صفحه شو نگاه ميکرد و امضا ميزد!
اين صبحتها و مجموعهاي از اين حرفها را ميتوان براحتي در زمان تحويل پروژهها شنيد. در حال حاضر، کمتر استادي ديده ميشود که پروژهها را تحويل گرفته، بررسي کند، اشکالات دانشجو را به او تذکر دهد، راهنمايي و پيگيري کند!
اين فرض که
- اغلب دانشجويان نميتوانند پروژه دانشجويي انجام دهند
- دانشجويان، پروژه را کپي و پيست ميکنند
- پروژه توليد نميشود، بلکه از شکلي به شکل ديگري در ميآيد
- دانشجوي که خواهان کار کردن باشد، کم پيدا ميشود
- پروژه هيچ تاثيري بر دانشجو ندارد
- وقتي خود دانشجو نميخواد، چرا من بهش فشار بيارم
- ...
اما وقتي يک سيستم قوي در پروژهها وجود داشته باشد، ديگر اين مسئله حل ميشود. حال مسئول ايجاد اين سيستم قوي کيست؟
- دانشجو
- استاد
- دانشگاه
- گروهي از اساتيد
- يا ....
آيا شما هم مثل ما به اين سيستم عادت کردهايد؟