۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

راهنمايي دانشجو!

به نام خداوند جان آفرين

بسياري از رشته‌ها در مقطع کارشناسي و همه رشته‌ها در مقطع کارشناسي ارشد و دکتري داراي پايان‌نامه يا پروژه نهايي هستند. سيستم انتخاب استاد پايان‌نامه و يا مشاور در دانشگاه‌ها متفاوت است. در دورة کارشناسي در رشته‌هايي که پروژه نهايي دارند، روش‌هاي متفاوتي توسط دانشگاه‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرد:
- برخي دانشگاه‌ها هر ترم يک استاد راهنما معرفي مي‌کنند و همه پايان‌نامه‌ها را بايد ايشان امضاء بزند
- در برخي دانشگاه‌ها هر فردي مجاز با هر استادي پايان‌نامه بگيرد، به شرطي اينکه پر نشده باشد
- و ...

در همه اين روش‌ها يک چيز بديهي گشته است و آن عدم توجه به پروژه‌هاي کارشناسي است. پروژه‌هاي کارشناسي قدرت اجرايي و بار علمي يک دانشجو را افزايش مي‌دهند و سبب مي‌شوند تا دانشجو در گامي موثر براي بازار کار فعاليت نمايد. اما در حال حاضر با توجه به عدم وجود مقاله در اغلب اين پروژه‌ها، برخي از اساتيد آن را تنها وقت‌گير مي‌دانند و به همين دليل توجه‌ي به اهميت آنها ندارند. شايد جالب باشد به کتابخانه‌ي دانشکده/دانشگاه سر بزنيد و تفاوت فاحش، تکرارهاي جالب، اسامي قلمبه و درون خالي اين پروژه‌ها را رويت کنيد!

- پروژه رو دادي؟ قبول کرد؟
- اره بابا، اصلاً حرفي نزد.
- چند داد؟
- 19.
- کم داده که!
- بي خيال، مهم نيست.
- يه کمي اصرار مي‌کردي، شايد بيشتر مي‌داد.
- 17، 18 نفر تو صف بودند، اصلاً وقت حرف زدن نداشت، فقط مي‌گرفت، چند صفحه شو نگاه مي‌کرد و امضا مي‌زد!

اين صبحت‌ها و مجموعه‌اي از اين حرف‌ها را مي‌توان براحتي در زمان تحويل پروژه‌ها شنيد. در حال حاضر، کمتر استادي ديده مي‌شود که پروژه‌ها را تحويل گرفته، بررسي کند، اشکالات دانشجو را به او تذکر دهد، راهنمايي و پيگيري کند!
اين فرض که
  • اغلب دانشجويان نمي‌توانند پروژه دانشجويي انجام دهند
  • دانشجويان، پروژه را کپي و پيست مي‌کنند
  • پروژه توليد نمي‌شود، بلکه از شکلي به شکل ديگري در مي‌آيد
  • دانشجوي که خواهان کار کردن باشد، کم پيدا مي‌شود
  • پروژه هيچ تاثيري بر دانشجو ندارد
  • وقتي خود دانشجو نمي‌خواد، چرا من بهش فشار بيارم
  • ...
از جمله ديدگاه‌هايي است که در برخي اساتيد در مورد پروژه پاياني دانشجويان وجود دارد. رابطه دو طرفه بين ديدگاه اساتيد و ديدگاه دانشجويان وجود دارد. وقتي اساتيد ديدگاه‌هاي ذکر شده در بالا را دارند، دانشجويان به اين ديدگاه مي‌رسند که پروژه فقط تحويل دادني است و نه اجرايي و عکس آن وقتي دانشجويان چند کار ضعيف به يک استاد تحويل مي‌دهند، استاد هم ديگر حوصله خواندن پروژه‌ها را ندارد و در پروژه‌هاي بعدي بي‌خيال مي‌شود. مسلماً وقتي استادي قوي کار مي‌کند، دانشجويان قوي را جذب مي‌کند و وقتي استادي ضعيف کار مي‌کند، تمايل دانشجويان ضعيف به سمت آنهاست

اما وقتي يک سيستم قوي در پروژه‌ها وجود داشته باشد، ديگر اين مسئله حل مي‌شود. حال مسئول ايجاد اين سيستم قوي کيست؟
  • دانشجو
  • استاد
  • دانشگاه
  • گروهي از اساتيد
  • يا ....
نظر شما چيست؟
آيا شما هم مثل ما به اين سيستم عادت کرده‌ايد؟

۱۳۸۸ فروردین ۲۶, چهارشنبه

حذف کارشناسي ارشد

به نام خداوند جان آفرين

خبرهايي مبني بر حذف پايان‌نامه کارشناسي ارشد در رسانه براي اصلاح الگوي مصرف درج شده است. در همين راستا موارد ذيل براي همراستايي با اصلاح الگوي مصرف پيشنهاد مي‌‌شود:
  • حذف برخي از دروس کارشناسي ارشد که نياز به مدت يک ترم (واقعا مدت زيادي است!) براي تحقيق دارند
  • کاهش واحدهاي کارشناسي ارشد از 32 واحد به 16 واحد
  • کوتاه نمودن ترم‌هاي تحصيلي به يک ماه
  • حذف کلاس‌هاي کارشناسي ارشد و ارائه جزوات به دانشجويان در اول ترم (براي صرفه جويي جزوات به صورت خلاصه و در يک صفحه هستند)
  • حذف تحقيقات مربوط به دروس
  • کاهش سوالات امتحان درس در حدي که در پاسخ در يک صقحه جا بگيرد
  • ادغام دوره کارشناسي ارشد و کارشناسي (با توجه به غير ضروري بودن اين دوره!)
  • حذف اساتيدي که تحقيق زياد مي‌دهند!
  • حذف اساتيدي که دانشجو را وادار به تحقيق مي‌کنند!
  • حذف همه اساتيدي که به نوعي به تحقيق فکر مي‌کنند!
  • حذف اساتيدي که زياد درس مي‌دهند!
  • حذف اساتيدي که زياد توضيح مي‌دهند!
  • کاهش تعداد اساتيد با توجه به ايجاد سروصدا (به هم ديگه سلام مي‌کنند و احوالپرسي مي‌کنند که آلودگي صوتي ايجاد مي‌کنه!)
البته پيشنهادات ديگري هم موجود است؟!

شما چه پيشنهادي داريد؟

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

محاکمه دانشجو

به نام خداوند جان آفرين


مطمئناً همه ما در ذهن خود، افکار و اعمال خود را نقد و بررسي مي‌کنيم. ذهن ما بي طرف نيست، همواره رفتارهايي که انجام مي‌دهيم را به نوعي براي خود توجيه مي کنيم. يکي از مشکلاتي که سبب مي‌شود که برخي از اساتيد نتوانند قضاوت درستي را در مورد دانشجويان انجام دهند، اين است که آنها به سمت توجيه رفتار خود مي‌روند و بررسي و نقد رفتار خود.

مطلب «دادگاه» به نوعي بيانگر اين موضوع است.

آيا اساتيد ما عاري از اشتباهات هستند؟

۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

سال نو مبارک

به نام خداوند جان آفرين


سال جديد را به همه دانشجويان، دانش‌پژوهان، اساتيد و رهروان دانش تبريک مي‌گوييم.

سال پرموفقيت را براي همگان آرزومنديم.


۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

آزمايش دانشجويان

به نام خداوند جان آفرين


يکي از متداولترين روش‌هاي آزمايش لحظه‌اي دانشجويان استفاده از تک پرسش‌هاي با زمان کم يا کوئيز است. کوئيز حرکتي جالب و مورد پسند هم براي استاد و هم براي دانشجويان است. از نظر استاد اين حرکت سطح درک شده‌هاي دانشجويان را نشان مي‌دهد و از نظر دانشجويان نمره محسوب مي‌شود. اما همين کوئيز مناسب، برخي اوقات به ابزار سنجش کامل تبديل مي‌شود.

- نوشتي؟
- نه بابا، اصلا حل نمي‌شد!
- وقتش کم بود، من الف و ب رو حل کردم ولي بقيه رو نرسيدم!
- قسمت «د» رو که درس نداده بود!
- من اصلا نرسيدم اونو بخونم

برخي از اساتيد افکار جالبي در سر دارند که اجرايي شدنش سبب ايجاد حرکات نوين در دانشجويان مي‌شود. مطمئناً افکار در تئوري‌هاي که استاد در ذهن پرورش مي‌دهد، درست است! اما اجراي اين افکار در عمل نيازمند برخي زيرساخت‌هاي فرهنگي و غيرفرهنگي، دانش، هدايت و ... دارد که حتماً بايد مورد توجه قرار گيرد. اين افکار وقتي اجرا مي‌شود و آن هم توسط اساتيد متفاوت سبب انفجار فکري (يا چيزي شبيه به اين!) مي‌شود. گاهي اوقات اتفاق افتاده که دانشجو با چند استاد متفاوت با چند روش متفاوت و گاهاً متضاد روبرو است. استاد درس برنامه‌نويسي هر هفته يک کوئيز برنامه‌نويسي مي‌گيرد، استاد درس آمار بدون اطلاع کوئيز مي‌گيرد چون اعتقاد دارد اصولاً کوئيز نبايد گفته شود، استاد درس مدار به کوئيز اعتقادي ندارد، به جاي آن سه تا ميان‌ترم (!) مي‌گيرد. برخي اوقات حفظ کردن روش‌ها براي دانشجويان سخت‌تر از خود درس مي‌شود.

مطمئناً ايجاد نظامي يکدست در برگزاري کوئيز در اينجا مطرح نيست، اما نگرش صحيح به کوئيز و استفاده از آن مي‌تواند کمک شاياني در پرورش دانشجويان و پيشبرد مفاهم درس در ذهن دانشجويان دارد. روش نادرست در بکار بردن اين ابزار مناسب مي‌تواند صدمات جبران ناپذيري در ذهن دانشجويان ايجاد نمايد. به عنوان نمونه برخي از اساتيد ما اين کارها رو انجام مي‌دهند:
  • هر جلسه دوبار کوئيز مي‌گيره، اول جلسه براي درس‌هاي قبلي و آخر جلسه براي درس‌هاي جديد!
  • يه کوئيز مي‌گيره پنج بخش داره که هر کدوم سوالات جداگانه‌اي هستند (نوعي امتحان ميان ترم)
  • کلا کوئيزها نمره ندارند اما استاد مي‌گه: در نمره موثر هستند!
  • ابزاري براي حضور و غياب که استاد هر جلسه برگزار مي‌کنه! (در واقع به جاي وقت حضور و غياب، کوئيز مي‌گيره)
  • کوئيز مي‌گيره کلاَ سه دقيقه (ديگه مشکل خودته!)
  • وقتي داره فصل هفت رو درس مي‌ده، کوئيز مي‌گيره از فرمول‌هاي خفن فصل سه! (شما بايد همه درس رو بلد باشي!)
  • کوئيز مي‌گيره، يک سوال خفن که پنج نمره داره!
  • کوئيز مي‌گيره به اندازه وقت يک جلسه (خودش داره چايي مي‌خوره)
  • اعلام مي‌کنه، دو هفته بعد امتحانه و هفته بعد يهو کوئيز مي‌گيره و مي‌گه امتحان منتفيه!

اعتقاد بر اين است که کوئيز سنجش لحظه‌اي است اما نه سنجش انفجاري!
شما چگونه کوئيز داده‌ايد؟
آيا شما هم مثل ما، نمره کوئيز را بي خيال شده‌ايد؟

۱۳۸۷ اسفند ۲, جمعه

حرف‌ها و عمل‌ها

به نام خداوند جان آفرين

اتفاقات بسياري در صحنه دانشگاه، دانشکده و کلاس اتفاق مي‌افتند و حرف‌هاي بسياري رد و بدل مي‌شوند که در مورد توجه قرار نمي‌گيرد. بالطبع آن دسته از اتفاقات مورد توجه قرار مي‌گيرد که جرياني را برخلاف قواعد پذيرفته شده تغيير مي‌دهند. اين تغيير جريان نه لزوما از مثبت به منفي که گاهي بالعکس است.
اساتيد با حرف‌ها و رفتارهاي خود درعمل، مي‌توانند جريان کاري مثبت يا منفي را در دانشجو ايجاد کنند. آيا تابحال شده که براي درسي که دوست داريد، تلاش کنيد اما در انتهاي کار راضي نباشيد و يا در درسي که در ابتدا براي آن اهميتي قائل نيستيد، تلاش کنيد و از کارهايي که انجام داده‌ايد، راضي باشيد.
آيا تابحال با استادي برخورد کرده‌ايد که
  • در ابتداي ترم شما را تشويق به خواندن درس نمايد و در انتهاي ترم، با رفتارش شما را مايوس کند!
  • شما را به انجام پروژه تشويق نموده، اما در عمل وقتي با کپي پروژه ديگر دوستانتان مواجه شده، هيچ واکنشي نشان نداده است!
  • در هنگام درس دادن بسيار ضعيف و در هنگام نمره داده بسيار سخت گير است
  • و ...
آيا استادي داشته‌ايد که تصوري که قبل از گرفتن درس با او داشته‌ايد با واقعيتي که ديده‌ايد کاملاً متفاوت بوده باشد!
در برخورد با اين اساتيد چه واکنشي نشان داده‌ايد؟

آيا شما هم مثل بسياري تنها حرف زده‌ايد!

۱۳۸۷ بهمن ۲۱, دوشنبه

کنفرانس یا تشریفات؟!

به نام خداوند جان آفرين

سخني که در پيش رو داريد، نگاه مسئولانه يکي از دانشجويان همين مرز و بوم است که در سال‌هاي قبل تلاش وافري براي ارتقاء سطح يکي از معتبرترين کنفرانس‌هاي داخلي داشته است. هر چند کمتر کسي او را مي‌شناسد و يا نام او را به‌ياد مي‌آورد، اما براي آن عده قليل که جزء دست اندرکاران بودند، ايشان (و همينطور آقاي اميد کاوه‌اي) قابل احترام هستند.

«چند سال پيش بود، آخرين روزهاي دوره کارشناسي را سپري مي کردم. تازه با واژه مقاله علمي آشنا شده بودم. خيلي دوست داشتم که يک روز اسم خودمو زير يک مقاله ببينم و با افتخار بگم که اين کار منه. با يکي از دوستان نزديکم که دانشجوي واقعا تيز و باهوشي بود نشستيم و با کلي شور و اشتياق، تحقيق روي موضوعي را شروع کرديم. حاصل کار، يک مقاله فارسي بود که ايده جديدي رو بيان مي کرد. اين مقاله را براي تنهاترين کنفرانس کامپيوتر داخل کشور ارسال کرديم و منتظر جواب شديم. تاريخ اعلام نتايج رسيد ولي هيچ ايميلي دريافت نکرديم، با دبيرخانه کنفرانس هم که تماس گرفتيم فردي با لحن تند جواب داد که عجله نکنيد جواب ها مي رسه! تا يک هفته هر روز صبح ايميلمو چک مي کردم که شايد خبري شده باشد اما خبري نبود که نبود و باز هم همان جواب قبلي! بعد از ده روز، ايميلي دريافت کردم که متاسفانه مقاله شما در کنفرانس پذيرفته نشده است. نظر داوران هم به همراه ايميل بود. تنها يک داور و آن هم بدون هيچ توضيحي! انگار که آب سردي روي آتش اشتياقمان ريخته باشند! با خودم گفتم حتما سطح کنفرانس بسيار بالا بوده و مقاله ما در حد و اندازه هاي اين کنفرانس نبوده! چند روز گذشت، دوستم پيشنهاد داد که مقاله را به انگليسي ترجمه کنيم و به يک کنفرانس خارجي هم بفرستيم. همين کار را کرديم و مقاله را به يکي از معتبرترين کنفرانس‌هاي IEEE مربوطه فرستاديم. نتيجه کار بسيار اميدوار کننده بود. يک روز پس از تاريخ اعلام نتايج، ايميلي دريافت کرديم مبني بر پذيرش مقاله! چهار داور مقاله را ديده بوند ، دو نفر بسيار تعريف کرده بودند و دو نفر ديگر نظرات واقعا بجا و سازنده اي را براي تقويت مقاله داده بوند. بعد از اين قضيه و بعد از صحبت با دوستان زيادي که مقاله شان به سرنوشت مقاله ما دچار شده بود ، با خودم فکر کردم که واقعا اشکال کار ما در کنفرانس داخل از کشور چه بود؟! چند سال بعد که خودم جزو تيم اجرايي يکي از اين کنفرانس‌ها شدم، جواب اين پرسش را يافتم و تازه متوجه شدم که چرا وقتي روي محتواي وب فارسي جستجو مي کنيم بيشتر مطالب، سطحي و در حد تفريح و سرگرمي است! پر است از وبلاگ هايي با عناوين عاشقانه و کمتر مطالب علمي و عميق يافت مي شود! در اينجا انتقادها و پيشنهادهايي را مطرح مي کنم در مورد کنفرانس هاي داخل کشور، اميدوارم که سازنده باشد:
  • بسياري از کنفرانس‌هاي داخلي، وب‌سايت‌هاي بسيار ضعيفي دارند. حداقل در بخش ارسال مقالات، استفاده از يک سيستم يکپارچه شبيه confhub.com مي تواند کمک بسياري به اين کنفرانس‌ها کند و به ميزان قابل توجهي در هزينه‌هاي پياده‌سازي يک نرم افزار جديد صرفه جويي کند.
  • زمانبندي و تعهد روي تاريخ‌هاي مهم کنفرانس مثل تاريخ اعلام نتايج به معني احترام گذاشتن به وقت نويسندگان مقاله است که متاسفانه عموما رعايت نمي شود.
  • احترام گذاشتن و پاسخگو بودن به نويسندگان مقالات به معني ارج نهادن به تلاش علمي آنهاست! متاسفانه بسياري از مقالات بدون بررسي دقيق و فقط توسط يک داور(بدون هيچ نظر مشخصي)، به راي نهايي خود مي رسد! حداقل کاري که از داوران محترم انتظار مي رود اين است که کمي از وقت ارزشمند خود را صرف کنند تا چند خطي از دانش خود را در اختيار نويسنده مقاله قرار دهند. در اين صورت، اگر مقاله مردود هم شده باشد باز باعث دلخوري و دلزدگي نخواهد شد.
  • فقط به نام هاي بزرگ توجه نشود! بسيار هستند دانشجويان کوچک با انديشه‌هاي بزرگ ! چرا بايد لزوما درج نام فلان استاد باعث قبولي مقاله شود؟!